و مکر کردند ومکر کرد خدا وخداست بهترین مکرکنندگان
((سوره آل عمران آیه54))
ضمیمه:شاید مدتی نباشم....
همه چیز بستگی به حال و هوام داره...
و مکر کردند ومکر کرد خدا وخداست بهترین مکرکنندگان
((سوره آل عمران آیه54))
ضمیمه:شاید مدتی نباشم....
از گذشته تا به حال در هر دوره ای بیماریهایی میان و میرین که اغلبشون حاشیه هایی دارن که گاهی اوقات جالب و گاهی هم ناراحت کننده یا عجیبه!
عجیب مثل روشی برای دفع نوعی کرم در ایران قدیم .و گاهی اوقات جالب مثل آنفلوآنزا نوع a!!
!چند وقت پیش خواهر من که دانشجوی مهندسی هست ,حالش بد شد و مادرم اون رو به بیمارستان برد
دکتره که میادش و میره که هوشیاری خواهر منو بسنجه ازش میپرسه:الان شبه یا روز(!)خواهر منم میگه روز.
بعد میپرسه:اون خانمه(یعنی مادرمون)کیه؟ خواهر منم جواب میده مادرم.از اونجایی که مادر من خیلی جوونه و درضمن خواهر من هم هیچ شباهتی به مادر نداره(برعکس من که کاملا شبیه مادر هستم)همیشه همه فکر میکنن که ما خواهریم و نه مادر و دختر,دکتره فکر میکنه خواهر من توهم زده و میره و اسمش رو در لیست افراد مشکوک به آنفلوآنزا ثبت میکنه و مادر من وقتی جویا میشه کلی میخنده و با جمله دکتر مواجه میشه که میگه:
"راستی خانم شما خوب موندینا!!"
دیروز بعد از مدتها بی خبری از تاتر بالاخره یکی از بچه های تاتری را دیدم و از وضع بچه ها با خبر شدم!!!
البته چند روز پیش هم یکی از دوستان اس مس زد که بیا برویم اجرای تاتر را ببینیم که من نرفتم...نرفتنم دلایل بسیار داشت اما کمی هم از وسوسه دوباره میترسیدم...وسوسه کارکردن دوباره در این عرصه(هرچند آماتور!!!!) و....
از بین آن همه خبر یکی از خبرها خیلی جالب بود!آن هم خبر ورود یکی از بچه های تاتر به عرصه ی سینما و تلویزیون بود!
یکی از خانمهای تاتر ما از شوهرشون برای پیشرفت بیشتر طلاق گرفتند(میگویند اما الله اعلم!)الان در حال بازی در یک فیلم سینمایی هستند به عنوان نقش دوم.البته یکی از تله فیلمشون هم مثل اینکه چند روز پیش از شبکه 1سیما پخش شده که من موفق به دیدن نشدم....گرچه در اون تله فیلم نقش کمرنگی داشتند...
براشون آرزوی موفقیت دارم(گرچه میدانم ظرفیتش را ندارند!!!البته خدا وکیلی این حرف را از روی حسادت زنانه نزدم.پرواضح است....)
من که بعد از جشنواره(که در پست خوشمزه ترین دیپلم در باره اش نوشته ام)دیگر کار نمیکنم! این یکی دو سال احتمالا کاری با تئاتر نخواهم داشت تا ببینم چه میشود...شاید استان فعلی ام تغییرکند..نمیدانم.....
درهر صورت برای خودم(!) و برای همه ی کسانی که آرزوی پیشرفتهای هنری را دارند آرزوی دستیابی دارم.....
ضمیمه1:میخواهم شاد باشم اما دغدغه ی یکی از بهترین دوستهایم امان نمیدهد.برای او که خود او هم هنرمند است به نحوی دیگر
, دستیابی به آرامش بخواهید...ضمیمه2:یکی از اقوام دچار سرطان شده!برایش دعا کنید
چه لغت بیمناک و شورانگیزی است!از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست میدهد:خنده را از لبها میزداید, شادمانی را از دلها میبردو تیرگی و افسردگی آورده هزارگونه اندیشه های پریشان از جلو چشم میگذراند.
زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است .تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت.از بزرگترین ستاره ی آسمان تا کوچکترین ره ی روی زمین دیر یا زود میمیرند:سنگها, گیاهان, جانوران هرکدام پی در پی بدنیا آمده و بسرای نیستی رهسپار شده درگوشه ی فراموشی مشتی و گردو غبار میگردید, زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بی پایان دنبال میکند; طبیعت روی بازمانده ی آنها دوباره زندگی را از سر میگیرد:خورشید پرتو افشانی مینماید, نسیم میوزد, گلها هوا را خوشبو میگردانند, پرندگان نغمه سرائی میکنند ,همه ی جنبندگان به جوش و خروش می آیند.آسمان لبخند میزند زمین میپروراند, مرگ با داس کهنه ی خود خرمن زندگانی را درو میکند...
مرگ همه ی هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند:نه توانگر میشناسد نه گدا, نه پستی نه بلندی و درمغاک تیره ی آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر میخواباند.تنها در گورستان است که خونخواران و دزخیمان از بیدادگری خود دست میکشند بیگناه شکنجه نمیشود, نه ستمگر است نه ستمدیده, بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده اند.چه خواب آرام و گوارایی است که روی بامداد را نمیبینند, داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمیشنود.بهترین پناهی است برای دردها, غمها ,رنجها و بیدادگریهای زندگانی.آتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود.همه ی این جنگ و جدالها کشتارها, درندگیها, کشمکشها و خودستاییهای آدمیزاد در سینه ی خاک تاریک و سرد و تنگنای گور فروکش کرده آرام میگیرد.
اگر مرگ نبود همه آرزویش را میکردند, فریادهای نا امیدی به آسمان بلند میشد ,به طبیعت نفرین میفرستادند.اگر زندگانی سپری نمیشد چقدر تلخ و ترسناک بود.هنگامی که آزماش سخت و دشوار زندگانی چراغهای فریبنده ی جوانی را خاموش کرده, سرچشمه ی مهربانی خشک شده, سردی ,تاریکی و زشتی گریبانگیرمیگردد اوست که چاره میبخشد ,اوست که اندام خمیده, سیمای پرچین, تن رنجور رادر خوابگاه آسایش مینهد.
ای مرگ!تو از غم و اندوه زندگانی کاسته بار سنگین آنرا از دوش برمیداری, سیه روز تیره بخت سرگردان را سروسامان میدهی, تو نوش داروی ماتم زدگی و ناامیدی میباشی دیده ی سرشگبار را خشک میگردانی.تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده, نوازش میکند و میخواباند, تو زندگانی تلخ, زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده و در گرداب سهمناک پرتاب میکند, تو هستی که به دون پروری, فرومایگی, خودپسندی ,چشم تنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایست اومیگسترانی.کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟انسان چهره ی تو را ترسناک کرده و از تو گریزان است, فرشته ی تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته!چرا از تو بیم و هراس دارد؟چرا به تو نارو و بهتهان میزند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکی ات میپندارند ,تو سروش فرخنده ی شادمانی هستی اما درآستانه ی تو شیون میکشند, تو فرستاده ی سوگواری نیستی, تو درمان دلهای پزمرده میباشی, تو دریچه ی امید به روی ناامیدان باز میکنی ,تو از کاروان خسته و درمانده ی زندگانی مهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی, تو سزاوار ستایش هستی ,تو زندگانی جاویدان داری...
گان(بلزیک)
ضمیمه۱:این متن نوشته شده در قسمتی از کتاب صادق هدایت بود به نام((پروین دختر ساسان)).گفتند صادق هدایت نخوانم!با اینکه تا حدی قبول دارم اما این قبولی مشروط به خیلی عوامل است...پس خواندم!کتاب ((فواید گیاهخواری)) اش را هم خواندم.باید اعتراف کنم که تا مدتی گوشت خوردن برایم ممکن نبود اما...(انشاالله پستی در رابطه با این کتاب خواهم داد)
ضمیمه۲: کاش دینمون هم "همیشه" میتونست انقدر مرگ رو خوب توصیف کنه!(میگم همیشه چون در تعاریف تناقض دیدم!!)شایدم این کارو کرده و من خبر ندارم!اگر تعریف درستی که خودتون در کلام اسلام دیدید و میدونید که میتونه به تغییر یا بهتر بگم تصحیح نظر نه چندان مثبتم نسبت به مرگ کمک کنه با کمال میل خواهم شنید...
ضمیمه۳:بالاخره ۸/۸/۸۸هم رسید(میگم رسید چونکه لیمیت گرفتم!)دوست نداشتم که مشهد باشم.به قول هنرمندی:"اگر نمیرم کربلا واسه این نیست که ناشکرم!به خودم اعتماد ندارم!"حالا شده قضیه ی من..شاید هنوز وقتش نیست...شاید...
...شاید کیبورد بودن واسه ماهای کم جنبه ی کم ظرفیت که تا یه ذره ثروت میبینیم همه چیز از یادمون میره اینکه چی بودیم و چی شدیمو چی میخوایم بشیم,چیز بدی هم نباشه!!!
مهم نیست که چه تایپیستی داشته باشیم,مهم اینه که کیبورد خوبی باشیم...
ضمیمه۱:مثل اینکه داستان مرگ در خانواده ی من تمام شدنی نیست.خدا رحمت کند پدره پسرخاله را....
ضمیمه۲:تولدت مبارک خوب من...
ضمیمه ۳:تناقض ضمیمه ی ۱ و۲ خودم را هم خنداند!!!
اما توی این ۱سال بهم ثابت شد!!!!
اول دختر خاله بعد مادربزرگ بعد پدربزرگ حالا هم شوهرخاله....
ضمیمه:انگار ناخواسته باید بخواهیم ناخواستنی های دنیایی که نخواستنی است!
نیازی نیست که پرنده باشی
میتوان از گردن یک طناب کوچک
آویزان شد
سلام.دوست دارم برداشتتون رو از این نوشته بدونم